کوهِ بلندِ قامتِ شب را
از دره های ژرفِ کوشیدن
تا فرصت سبز نگاه تو
بوییده ام
گل های زردِ وحشی آفاق
از لابلای جنگل اضداد
در تپه ماهور مسیر تو
پرسیده ام
هرجا و هرکس را
از سنگ ها و سبزه ها، از باد ناپیدا
من یک نشان بی نشان از تو
پوییده ام ژرف زمان را من
هر دوره و هر ساعت و هر سال
کوچنده، سرگردان و پر امید
در جستجوی تو
نوشیده از آب گورای حضور تو
تا حالِ افسونگر
هر چشمه را
من قطره قطره، سیر
همراه می گردد مرا اما
در جستجوی تو
این تشنگی هر دم فزون از پیش
حیرانی ام افزون تر از آغاز
من همچنان گم گشته ی تدبیر
پرسان و پوینده
از جبر بودن های این تقدیر
در شکِ سبز و یک یقین نارسِ آبی
من مانده اینک جا
از کاروان پویش انسان
از عشق
تا آزادی و عرفانِ بی انجام
""حسین زرتاب ""
برچسب:
نویسنده: آرمان مقدم