شعر ناب
باران عشق
از بکر لحظه ها
تا ژرف سایه روشن حیات
جنگل
عبور سنگین نور
حجم نیاز سبز
فضای نمناک رشد
صحرا
غروب غمگنانه ی بنفش
دریا
بلوغ سرخ
من عاشق لحظه های هستی ام
شرقیدن غروب
غربیدن طلوع
همواره رفتن و شدن
اسیر می کند مرا
ماندن
در جوف لحظه ها
هم جای جای زرنگار خاک
باید همیشه رفت
بی یار
بی بلد
هر چند صد هزار
زنجیر و بند و خار
ایجاد و برقرار
سرشار می کند
مرا
ماندن
از عزت زمانه ی تهی از گذار
اسیر سرنوشت
پوکی، مسیر پوچ
پوچی، به واهی زمان
یغمای انتخاب
غارتگر روح ارادی بشر
باید پرید و رفت
از انحنای میله های کبود سخت
تا روشن افق های هست بیکران
از خاک تیره ی مسموم بسته پا
تا آبی لطیف قندیل و آیینه
بلور درخشان نور
زیتون پر فروغ
نوری فراز نور
""حسین زرتاب ""
برچسب:
نویسنده: آرمان مقدم