با این گسل های همه برزخ
ایستاده، اوج قله ی امکان
بی جا
اینجا
یک عده ی قلیل
در ژرف اندوه فراموشی
بیچاره و مضطر
انبوه انسان ها
بی قید، اندک مردم مطرح
در صحنه ی قدرت
با حرف های پوچ و بی معنا
تکرار های خالی از انجام
یک انحراف کوچک آغاز
پشت کبود میله ها
بی نام
انسان دانشخواه خود بنیاد
سگ ها
غذاشان یونجه و کاه است
در آخور خرها
گوشت لذیذ و استخوان گرم
شب ها همه رویای ما وارونه می تابد
در گنبد وارونه ی دوار
سرمایه گشته حاکم مطلق
انسان شده برده
خدمتگزار معبد تثلیث
حاکم شده سردار نابینا
دجال
با یک سراب و چشم و یک ایده
""حسین زرتاب ""
برچسب:
نویسنده: آرمان مقدم